تبليغاتX
سالگشتگی


اگه دلت تنگ بشه، اگه دلت بخواد...

 بهت میگن حوصله ات سر رفته و بازیچه میخوای...

 لعنت به این آدم های بی احساس!!!

 

همون بهتر که ساکت باشه این دل...

 

نوشته شده توسط صفورا در ساعت 18:50 | لینک  | 



مه من هنوز عشقت دل من فکار دارد
تو یکی بپرس از این غم که به من چه کار دارد
نه بلای جان عاشق شب هجرتست تنها
که وصال هم بلای شب انتظار دارد
تو که از می جوانی همه سرخوشی چه دانی
که شراب ناامیدی چقدر خمار دارد
نه به خود گرفته خسرو پی آهوان ار من
که کمند زلف شیرین هوش شکار دارد
مژه سوزن رفو کن نخ او ز تار مو کن
که هنوز وصله‌ی دل دو سه بخیه کار دارد
دل چون شکسته سازم ز گذشته‌های شیرین
چه ترانه‌های‌ه محزون که به یادگار دارد
غم روزگار گو رو، پی کار خود که ما را
غم یار بی‌خیال غم روزگار دارد
گل آرزوی من بین که خزان جاودانیست
چه غم از خزان آن گل که ز پی بهار دارد
دل چون تنور خواهد سخنان پخته لیکن
نه همه تنور سوز دل شهریار دارد

نوشته شده توسط صفورا در ساعت 22:45 | لینک  | 



خیلی بیهوده همه چیز تمام می­شود! باید تدبیری اندیشید...

فکر می­کنم اینجا چیزی هست که سر جایش نیست! اگر تو اون رو برداشتی، بی زحمت بذارش سر جاش!

نوشته شده توسط صفورا در ساعت 2:17 | لینک  |