|
|
|
|
|
زندگی ، خاطره آمدن و رفتن ماست لحظه آمدن و رفتن ما، تنهایی ست من دلم می خواهد قدر این خاطره را دریابیم... پی نوشت: ۱. دچار نوعی دلتنگی زودهنگام شده ام! |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه ششم مهر 1390ساعت 18:59 توسط صفورا
|
|
||
|
|
|
|
|
اینجا که من ایستاده ام جای خطرناکی است اینجا که من ایستاده ام نه ره به میخانه دارد و نه به مسجد اینجا که من ایستاده ام مکان بی مکانی است بی اعتقادی است بی احساسی است بی فکری است بی خواستن است1 اینجا جای خطرناکی است... پ.ن: آشوب می شویم... 1. یعنی هیچ چیز خواستن مرا قلقلک نمی کند! |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم شهریور 1390ساعت 2:31 توسط صفورا
|
|
||
|
|
|
|
|
مدینه ی فاضله ی من جایی است که آدمها همدیگر را درک کنند اگر نکردند احترام بگذارند اگر نگذاشتند حداقل دیگر به کل کاری به کار هم نداشته باشند! |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم شهریور 1390ساعت 11:18 توسط صفورا
|
|
||
|
|
|
|
|
زندگی وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماند شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری شعله گرمی امید تورا خواهد کشت زندگی درک همین اکنون است زندگی شوق رسیدن به همان فردایی ست که نخواهد آمد تو نه در دیروزی و نه در فردایی ظرف امروز پر از بودن توست شاید این خنده که امروز دریغش کردی آخرین فرصت همراهی با امید است سهراب سپهری |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه نهم مرداد 1390ساعت 12:53 توسط صفورا
|
|
||
|
|
|
|
|
میروم میدانم که میروم فقط ای کاش بدون مرور باشد بدون مرور حتی لحظهای از خاطراتم |
||
|
+
نوشته شده در شنبه هشتم مرداد 1390ساعت 14:2 توسط صفورا
|
|
||
|
|
|
|
|
برای مثال و برای دوست عزیز اعلام میدارم که: مجردها دنیای مجزایی برای خودشان دارند که حتی نزدیکترین دوست متاهل را به آن راه نیست! نه اینکه مجردها این را بخواهند. این اتفاق می افتد. این اتفاق برای همه آدم ها که با هم وجه اشتراکی دارند در مقابل دیگران می افتد. |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه نهم تیر 1390ساعت 12:56 توسط صفورا
|
|
||
|
|
|
|
|
تابستان فصل عاشق شدن نیست... هرچقدر هوا گرمتر میشود، نفرت انگیز تر میشود همه چیز، آفتاب که میتابد بر فرق سرم، هرچقدر که گرمترم میکند، بی احساس تر میشوم...سردتر میشوم... میماسم... |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه هشتم تیر 1390ساعت 3:3 توسط صفورا
|
|
||
|
|
|
|
|
همیشه، همیشه حرف هایی هست برای نگفتن... و هیچ وقت آدمی پیدا نمیشود بلکم این حرفهای نگفته را بشنود... |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم خرداد 1390ساعت 23:45 توسط صفورا
|
|
||
|
|
|
|
|
گلچهره مپرس آن نغمه سرا از تو چرا جدا شد گلچهره مپرس پروانه ی تو بی تو کجا رها شد مپرس مپرس مرنجان دلــت را رها کن غمت را رها کن مخور غم مخور غم نـــگارا گلچهره مپرس آن نغمه سرا از تو چرا جدا شد... مپرس مپرس |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و یکم خرداد 1390ساعت 10:38 توسط صفورا
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در یکشنبه هجدهم اردیبهشت 1390ساعت 17:49 توسط صفورا
|
|
||